داستان های پیامبران و امامان

داستان « ادب در نوجوانی » از حضرت محمد (ص)

داستان « ادب در نوجوانی » ایام حج بود و مانند سال های گذشته، «رفاده» مسؤول پذیرایی و تهیه خوراک برای حج گزاران بود. رفاده سازمانی بود که میهماندار میهمانان خانه خدا بود و مسؤولیت آن با پدربزرگ…
ادامه مطلب ...

داستان « قصاص زیبا » از حضرت محمد (ص)

داستان « قصاص زیبا » ایام پیری محمد (ص) فرا رسیده بود و اندکی هم ناخوش احوال شده بود؛ به گونه ای که بدون کمک اطرافیان به تنهایی نمی توانست حرکت کند. روزی حضرت علی (ع) و عباس - عموی پیامبر - از…
ادامه مطلب ...

داستان « خشکسالی » از حضرت محمد (ص)

داستان « خشکسالی » قبيلة قريش با قحطی و خشکسالی دست و پنجه نرم می کرد. روزگار س ختی بود و برای خانواده هایی که پر جمعیت بودند، این سختی بیشتر بود؛ زیرا درآمدشان کفاف زندگی را نمی داد. در این…
ادامه مطلب ...

داستان « نتیجهٔ نافرمانی از دستور رسول خدا » از حضرت محمد (ص)

داستان « نتیجهٔ نافرمانی از دستور رسول خدا » آن طرف، نزدیک کوه احد، سیاهی لشگر دشمن دیده می شد. آنان مشغول صف آرایی برای جنگ با مسلمانان بودند. تعداد آنان بسیار بیشتر از سپاه مسلمانان بود. از…
ادامه مطلب ...

داستان « شفاعت کودک » از حضرت محمد (ص)

داستان « شفاعت کودک » در دوران حیات پیامبر خدا (ص)، مردی نصرانی زندگی می کرد که هر چند وقت یک بار، برای زیارت و دیدن حضرت به منزل ایشان می آمد و دیدار تازه کرده، از وجود ارزشمند پیامبر خدا بهره…
ادامه مطلب ...

داستان « شب فراق – شب وصال » از حضرت فاطمه (س)

داستان « شب فراق - شب وصال » فاطمه (س) به مدت چهل روز بیمار بود و حالش روز به روز بدتر میشد. خبر پایان یافتن عمر مبارکش را از غيب دریافته بود؛ بنابراین رو به قبله دراز کشیده بود و کنیز خود اسماء…
ادامه مطلب ...

داستان « غذای بهشتی » از حضرت فاطمه (س)

داستان « غذای بهشتی » پادشاه حبشه، قطیفهای گرانبها که با طلا مزین شده بود، برای حضرت محمد (ص) هدیه فرستاد. پیامبر هدیه را گرفت و فرستادهٔ پادشاه را با احترام و اکرام، به سمت حبشه بدرقه کرد.…
ادامه مطلب ...

داستان « ارث پیامبر » از حضرت فاطمه (س)

داستان « ارث پیامبر » روزی محمد (ص) به حسن و حسین اشاره کرد و فرمود: «این دو نوهٔ من، سرور جوانان اهل بهشت هستند.» فاطمه (س) از توصیف پدرش در مورد فرزندانش خیلی خوشحال شد. مدتی بعد، فاطمه از…
ادامه مطلب ...

داستان « به من بگو پدر! » از حضرت فاطمه (س)

داستان « به من بگو پدر! » محمد (ص) آن قدر با مردم و اطرافیان خود با صمیمیت و مهربانی برخورد می کردند که این صمیمیت و توانع پیامبر (ص) به قدری بود که مردم ایشان را با نام کوچک و  هیچ پیشوند و…
ادامه مطلب ...

داستان « مرد نابینا » از حضرت فاطمه (س)

داستان « مرد نابینا » محمد (ص) و فاطمه (س) در خانه نشسته بودند. ناگهان کسی در زد. محمد (ص) گفت: کیستی؟» آن شخص گفت: «حاجت مندی نابینا هستم. اجازه می خواهم که وارد خانه شما بشوم.» پیامبر (ص) و…
ادامه مطلب ...

داستان « شیرین زبانی حسین (ع) » از حضرت فاطمه (س)

داستان « شیرین زبانی حسین (ع) » حسین (ع) هر روز به همراه پدر و پدربزرگش به مسجد می رفت. پای منبر پیامبر (ص) می نشست و به حرفهای پدربزرگ؛ خوب گوش میداد. به خانه که برمی گشتند، حسین سخنانی را که…
ادامه مطلب ...

داستان « تقسیم کار » از حضرت فاطمه (س)

داستان « تقسیم کار » یک روز پیامبر (ص) به خانه علی (ع) و فاطمه (س) رفته بود. از کارهای داخل خانه و شوهرداری فاطمه (س)» بیرون خانه صحبت می کردند؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: «بهتر است، کارهای داخل خانه…
ادامه مطلب ...

داستان « گردنبند پر برکت » از حضرت فاطمه (س)

داستان « گردنبند پر برکت » پیامبر نماز ظهر و عصر را خوانده و در همان حالت نشسته بود و نمازگزاران دور و برش جمع شده بودند. مسأله مطرح می کردند و جواب می شنیدند و بحث می کردند. همه مشغول بودند.…
ادامه مطلب ...

داستان « ساده زیستی » از حضرت فاطمه (س)

داستان « ساده زیستی » پیامبر (ص) عازم سفر بود. حضرت عادت داشت که قبل از سفر، با آخرین نفری که خداحافظی می کند، دخترش فاطمه (س) باشد. موقع برگشت نیز، اولین خانه ای که می رفت، خانهٔ فاطمه (س) بود.…
ادامه مطلب ...

داستان « سه روز روزه داری » از حضرت فاطمه (س)

داستان « سه روز روزه داری » علی (ع) و زهرا (س) به همراه حسن و حسین نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. روز اول از روزه گرفتند. موقع اذان سفره را پهن کردند تا افطار کنند. همین که شروع به افطار…
ادامه مطلب ...

داستان « خط چه کسی زیباتر است؟ » از حضرت فاطمه (س)

داستان « خط چه کسی زیباتر است؟ » روزی امام حسن و امام حسین (عليهما السلام) مشغول نوشتن مطلبی بودند. وقتی کار آنها به پایان رسید، هر کدام معتقد بودند که خط خودش زیباتر و بهتر از دیگری است،…
ادامه مطلب ...

داستان « لباس بهشتی » از حضرت فاطمه (س)

داستان « لباس بهشتی » در محلهای که فاطمه (س) زندگی می کرد، چند خانوادهٔ ثروتمند نیز ساکن بودند. روزی یکی از این خانواده های ثروتمند، مراسم جشن عروسی به پا کردند و از تمام همسایه ها برای شرکت در…
ادامه مطلب ...

داستان « همدم یا کنیز » از حضرت فاطمه (س)

داستان « همدم یا کنیز » کارهای روزمرهٔ خانه، فاطمه (س) را خسته کرده بود. نمی توانست همه کارها را به تنهایی انجام دهد؛ بنابراین پیش پدر بزرگوارش رفت و عرض کرد: «پدر جان! از این که شما کارهای خانه…
ادامه مطلب ...

داستان « پاداش پاسخ دادن به پرسش » از حضرت فاطمه (س)

داستان « پاداش پاسخ دادن به پرسش » زنی بود که از مادر پیر و ناتوانش نگهداری می کرد و به او بسیار احترام می گذاشت و در هر مشکلی، به مادرش کمک می کرد؛ اما مادرش به قدری پیر شده بود که نمی توانست…
ادامه مطلب ...

داستان « رعایت حقوق دیگران؛ حتی در هنگام زیارت » از امام صادق (ع)

داستان « رعایت حقوق دیگران؛ حتی در هنگام زیارت » ایام حج بود. مردم زیادی گرد کعبه در حال زیارت و طواف بودند. امام جعفر صادق (ع) نیز در میان مردم به طواف مشغول بود. از میان جمعیت، مردی به نام…
ادامه مطلب ...

10% off

عضو سایت شوید و کد تخفیف 10 درصدی بگیرید!

>>> به مدت محدود <<<