درباره زندگی حضرت محمد (ص)

0 1,453

زندگی معصوم اول « پیامبر اسلام (ص)  »

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 نام آن حضرت محمّد

 نام پدر: عبدالله

 نام مادر: آمنه

 القب: خاتم پیامبران، رسول خدا، امین

 کنیه: ابوالقاسم

 محل تولد: مکه

 زمان تولد: به قول مشهور ۱۷ ربیع الاول سال ۵۷۱ میلادی

روز مبعث: ۲۷ رجب

مدت نبوت: بیست و سه سال

مدت عمر: شصت و سه سال

تاریخ وفات: ۲۸ ماه صفر یازدهم هجری

محل وفات: مدینه منوره

محل دفن: جنب مسجد پیامبر

 

پیامبر گرامی اسلام (ص)

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) در روز ۱۷ ربیع الاول سالی به دنیا آمد که در تاریخ اسلام به «عام الفيل» مشهور شده است. محل تولد ایشان مکه است. پدرش عبدالله ابن عبدالمطلب و مادر ایشان آمنه دختر وهب ابن عبدمناف بود. عبدالله در بازگشت از شام، در شهر یثرب (مدینه) چشم از جهان فروبست و موفق به دیدار فرزند تازه متولد شده اش، محمد، نشد.

طبق رسم خانواده های بزرگ مکه، آمنه پسر عزیزش، محمد، را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد. محمد (ص) تا پنج سالگی در دامان حلیمه سعدیه، دایهٔ مهربان و پاک سرشت پرورش یافت و پس از آن به آغوش مادرش آمنه بازگشت؛ امّا در شش سالگی مادرش آمنه نیز درگذشت و محمّد (ص) از طرف مادر نیز یتیم شد.

پس از فوت آمنه، عبدالمطلب، پدربزرگ محمّد (ص)، سرپرستی او را بر عهده گرفت که با وفات عبدالمطلب در هشت سالگی او، این بار عموی محمد(ص)، ابوطالب، سرپرست او شد.

تاریخ نویسان نوشته اند که محمّد (ص) به هنگام کودکی، در یکی از سفرهای عمویش ابوطالب به شام، همراه وی رفت. در بین راه در محلی به نام بصری، راهبی نصرانی به نام بحیرا، نشانه های پیغمبری را در او دید و سفارش او را به عمویش کرد. ابوطالب تا هنگامی که زنده بود، همواره با نهایت لطف و مهربانی با محمد (ص) برخورد می کرد و او را بسیار دوست می داشت و در همه سختی ها همیشه پشتیبان او بود. محمد (ص) دوران نوجوانی و جوانی خود را در دوران جاهلیت مکه طوری سپری کرد و در میان مردم چنان به پاکی و راستی و درستی مشهور شد که به او لقب «محمد امین» دادند.

عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود و ستیز و ستم و ناپاکی های گوناگون در آن محیط موج می زد؛ امّا محمد (ص) جوان هرگز نه به بت پرستی آلوده شد و نه هیچ گاه به گناهان گوناگون رایج روی آورد و آن چنان پاک و پاکیزه زندگی کرد که همه به پاکی و راستی او ایمان داشتند.

محمد (ص) حدودا بیست ساله بود که گروهی از جوان مردان مکه پیمانی با هم بستند به نام «حلف الفضول» و متعهد شدند که هرجا مظلومی ببینند، حامی او باشند و نگذارند در  مکه به مظلومی ستمی بشود. محمد (ص) جوان نیز در این پیمان شرکت داشت.

محمد (ص) حدودا بیست و پنج ساله بود که میان قبایل قریش هنگام تعمیر خانه کعبه بر سر نصب حجرالاسود چنان اختلاف شدیدی رخ داد که مقدمات وقوع جنگی خونین فراهم شده بود. در این هنگام بود که محمد امین جوان (ص) با درایت و خردمندی خود مسأله را به خوبی حل کرد و با شرکت دادن نمایندگان همه قبایل، حجر الاسود را بر جای خود نصب کرد.

خدیجه، بانوی فهیم و ثروتمند مکه از زنان اصیل و پاک مکه به شمار می آمد. او که آوازه امانت و درستی محمد (ص) را شنیده بود، او را به نمایندگی از خود راهی سفری تجاری کرد. پس از این سفر بود که اعتماد و اعتقاد خدیجه به آنچه درباره پاکی و صداقت و امانت داری محمد امین (ص) شنیده بود، صدچندان شد و از طریق ابوطالب، به او پیشنهاد ازدواج داد و این چنین بود که پیوند ازدواجی به وقوع پیوست که برکات بسیاری را برای محمد (ص) و رسالت پیغمبری او – که چند سال بعد آغاز شد – به همراه آورد. برخی از

مورخان گفته اند: هنگامی که این پیوند مقدس روی داد، بانو خدیجه حدودا چهل سال و محمد جوان (ص) در حدود بیست و پنج سال داشت. محمد (ص) که همانند جد خود عبد المطلب و عموی گران قدرش ابوطالب، پیرو دین یکتاپرستی ابراهیم خلیل بود، هرساله بارها برای عبادت خدای یکتا به خلوت کوههای اطراف مکه و به ویژه غار حرا در کوه نور پناه می برد.

در یکی از همین خلوت های معنوی محمد (ص) بود که فرشته وحی، جبرئیل، به اذن خدا بر او نازل شد و پیغام مبعوث شدنش را به پیامبری و رسالتی بس بزرگ به او داد. این اتفاق بزرگ در غار حرا و در سن چهل سالگی او رخ داد. علی (ع) که در منزل محمد (ص) و به همراه او می زیست و نیز خدیجه (س) به دینی که محمد (ص) بر آنها عرضه کرد، ایمان آوردند و نخستین زن و مردی لقب گرفتند که به اسلام محمد (ص) گرویدند.

از آن پس، محمد (ص) تا سه سال به طور مخفیانه افراد مختلف را به دین اسلام فرا می خواند. طی این سه سال، تعداد محدودی از اهل مکه به او گرویدند. بعد از سه سال که  از آغاز رسالت رسول الله می گذشت، با فرمان الهی، پیامبر اکرم (ص) رسالت خود را علنی کرد و ابتدا همه خویشان و نزدیکان خود از قریش را به دین خدا فراخواند و سپس اشکارا اسلام را در میان همهٔ اهل مکه تبلیغ و مردم را به گرویدن به آیین یکتاپرستی دعوت کرد.

در سه سالی که پیامبر (ص) به طور مخفیانه مردم را به دین اسلام می خواند، تعداد اندکی حدود بیست نفر به او ایمان آوردند که علاوه بر علی (ع) و خدیجه که پیش تر اشاره شد، می توان این افراد را نام برد: زید بن حارثه، جعفر بن ابیطالب، ابوذر غفاری، ابوبکر، عمر، یاسر و همسرش سمیه، بلال و.. پس از علنی کردن دعوت، همین یاران صدیق پیامبر (ص) بودند که به یاری او می آمدند و در دعوت دیگران به اسلام به او کمک می کردند.

در مقابل این گروه، بسیاری از سران قبایل مانند ابوجهل و ابولهب به مخالفت و آزار و اذیت مسلمانان می پرداختند و می کوشیدند با رفتارهای ظالمانهٔ خود، جلوی نشر آیین مسلمانی و یکتاپرستی را بگیرند. این مشرکان زورگو، از روش های گوناگونی برای جلوگیری از پیوستن دیگران به آیین رسول الله استفاده می کردند؛ از جمله: آزار و شکنجهٔ مسلمانان، تهدید محمد (ص) و ابوطالب که حامی او بود به جنگ، تطمیع محمد (ص) به ثروت و همسران جوان و زیبا، فشار اقتصادی و… البته هیچ یک از این راه ها نمی توانست در مقابل اراده خداوند یکتا سدی ایجاد کند و زحمات پیامبر اعظم (ص) روز به روز بیشتر ثمر می داد و هر روز افراد تازه ای به دین مبین اسلام می گرویدند.

در سال پنجم بعثت گروهی از یاران پیغمبر (ص) که تعداد آنها به حدود هشتاد نفر می رسید و تحت آزار و اذیت مشرکان بودند، با موافقت پیامبر (ص) به حبشه رفتند. مشرکان مکه از نجاشی، پادشاه مسیحی مذهب حبشه، خواستند که آن مسلمانان را به مکه باز گرداند؛ ولی جعفر بن ابیطالب که رهبری گروه مسلمانان را بر عهده داشت، به خوبی عقاید و آموزه های دین جدید خود اسلام را بر نجاشی عرضه کرد و از نجاشی که پادشاهی با انصاف و مهربان بود، درخواست پناهندگی کرد. نجاشی نیز آنها را امان داده، مشرکان را ناامید کرد.

این مسأله، شکستی تلخ برای کفار مکه بود. مشرکان قریش برای این که پیامبر (ص) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند، عهدنامهای نوشتند و امضا کردند که طبق آن، قریش باید ارتباط خود را با محمد (ص) و طرفدارانش قطع کند و با آنها ازدواج و معامله نکند و در همهٔ پیش آمدها در دشمنی با مسلمانان هم دست باشند.

قریشیان این عهدنامه را در داخل کعبه آویختند و سوگند خوردند که متن آن را رعایت کنند. ابوطالب، حامی پیامبر (ص)، از فرزندان هاشم و مُطلب خواست تا در دره ای که به نام شعب ابی طالب است، ساکن و از بت پرستان دور شوند. این محاصرهٔ سخت، سه سال طول کشید.

فقط در ماه های حرام (رجب، محرم، ذی قعده و ذیحجه) پیامبر و مسلمانان برای تبلیغ دین و خرید آذوقه از شعب خارج می شدند؛ ولی كفار به خصوص ابولهب، کالا را می خریدند و یا دستور می دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چیزی بخرند.سختی و گرسنگی در شعب ابوطالب به نهایت رسید؛ اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طریق وحی، پیامبر خبردار شد که عهدنامه ها را موریانه ها خورده اند او جز کلمهٔ «باسمک اللهم» چیزی باقی نمانده است.

این مطلب را ابوطالب در جمع مشرکان بیان کرد. مشركان وقتی رفتند و تحقیق کردند، به صدق گفتار پیامبر (ص) پی بردند و دست از محاصره کشیدند؛ اما پس از چند ماه، خدیجه همسر باوفا و ابوطالب حامی پیامبر (ص)، دار فانی را وداع کردند و این امر پیغمبر (ص) را در سختی قرار داد.در سال دهم بعثت، معراج پیغمبر اکرم (ص) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و به همراه امین وحی (جبرئیل) انجام شد. پیامبر (ص) در این سفر، مخلوقات آسمانی را مشاهده کرد و از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد. در قرآن کریم در سوره اسراء از این سفر باشکوه یاد شده است.

در همین سال و در شب معراج، خداوند دستور داده است که امّت پیامبر خاتم (ص) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند. سیزده سال از بعثت رسول گرامی اسلام گذشته بود که مسلمانان با اجازهٔ پیامبر برای رهایی از آزار کفار به مدینه مهاجرت کردند و قرار شد خود پیامبر نیز در پی آنها به مدينه برود.

وقتی بت پرستان از این تصمیم مطلع شدند، قرار گذاشتند شب قبل از هجرت به خانه پیامبر حمله کنند و آن حضرت را در بستر به قتل برسانند؛ امّا فرشته وحی، رسول اکرم (ص) را از نقشهٔ شوم آنها باخبر کرد. آن شب علی ابن ابیطالب به جای پیامبر دربستر ایشان خوابید و آن حضرت مخفیانه از خانه بیرون رفت و ابتدا به غار ثور پناه برد واز آنجا به سوی یثرب که بعدها به مدینه شهرت یافت، رفت.

ورود پیامبر و مسلمانان به مدینه، فصل تازه ای در زندگی پیامبر اکرم و اسلام گشود.

هجرت پیامبر، نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود. نظر به اهمیت هجرت بود که بعدها در زمان خلیفه دوم، به پیشنهاد علی (ع)، این سال مبدأ تاریخ اسلام قرار گرفت.

پیامبر به تدریج از مردمی کینه توز، گمراه و بی خبر از قانون و نظام اجتماعی، جامعه ای متحد، برادر، بلندنظر و فداکار به وجود آورد و به تدریج از سال دوم هجری، در مقابل حملات دشمنان اسلام، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت.

دشمنان کینه توز دیرین اسلام، یعنی کفار مکه در صدد بودند که به هر صورتی امکان دارد، جامعهٔ نوپای اسلامی را با شکست مواجه کنند، بدین جهت به جنگهایی علیه جامعه مسلمانان دست زدند. پیامبر اکرم نیز برای دفاع، دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود؛ بنابراین در مدینه از آغاز گسترش اسلام، جنگهایی اتفاق افتاده است. در سال دوم هجرت، جنگ بدر پیش آمد. در این جنگ نابرابر، مسلمانان که تعدادشان

بسیار کمتر از کفار بود، با نیروی ایمان و فداکاری بسیار جنگیدند و در مدتی کوتاه، دشمنان خود را شکست دادند. دشمن سرسخت اسلام، ابوجهل نیز در این جنگ به هلاکت رسید. در همین سال، از سوی خداوند متعال دستور آمد که مسلمانان از سوی «بیت المقدس» به سوی «کعبه» تغییر قبله دهند. س بب این امر آن بود که یهودیان، نداشتن قبلهای مستقل را برای اسلام نقص می شمردند و مسلمانان را تحقیر می کردند. مسجد ذوقبلتینیادگار آن واقعه مهم است.

یک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهیزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام از مسلمانان مدینه حرکت کردند. مسلمانان در کنار کوه احد در مقابل کفار صف آرایی کردند. در ابتدای جنگ، مسلمانان با عدهای کم ولی با نیروی ایمان زیاد، پیروز شدند؛ ولی به خاطر آن که محافظان دره ای که در پشت کوه بود، سنگر را به طمع جمع آوری غنیمت های جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکریان اسلام وارد شد و حمزه (ع) عموی پیامبر (ص) به شهادت رسید؛ ولی با فداکاری های علی (ع) که جراحت بسیار هم برداشته بود و تدبیرهای پیامبر، سرانجام این جنگ نیز پیروزی سپاهیان اسلام بود.

در سال هشتم هجرت، پیامبر (ص) تصمیم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستان پاک سازد. روز دهم ماه رمضان، پیامبر (ص) فرمان حرکت را صادر فرمود و ده هزار سرباز مسلمان به سمت مکه حرکت کردند. شهر مکه بدون مقاومت تسلیم شد. پیامبر و مسلمانان وارد مکه شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پیروزی بزرگی نائل آمد. پس از فتح مکه، غزوة حنين، غزوة طائف و غزوة تبوک اتفاق افتاد.

در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم (ص) به اتفاق جمع عظیمی از مسلمانان به زیارت خانه خدا مشرف شدند. پس از بازگشت از مکه، هنگامی که به محلی به نام غدیرخم رسیدند، امین وحی، جبرئیل، بر پیامبر فرود آمد و پیام الهی را بدین صورت به ایشان ابلاغ کرد: ای پیامبرا آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پیام الهی را به مردم نرسانی، رسالت خود را تکمیل نکرده ای. خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند.» بعد از نازل شدن وحی و پیام الهی، پیامبر (ص) زیر آسمان سوزان و شنهای داغ بیابان، در ضمن خطبه بلندی، حضرت علی (ع) را به عنوان «ولی» و «جانشین خود به مردم معرفی کرده و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم، پس علی هم مولای اوست.» مسلمانان بعد از شنیدن خطبه پیامبر در روز هجدهم ماه ذی حجه، با حضرت علی(ع) بیعت کردند. دو ماه و چند روز بعد از واقعه غدیر خم، در ۲۸ صفر سال یازده هجری، رسول گرامی اسلام در مدینه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود، دفن گردید.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × 4 =

10% off

عضو سایت شوید و کد تخفیف 10 درصدی بگیرید!

>>> به مدت محدود <<<