درباره زندگانی امام هادی (ع) امام دهم شیعیان

0 143

زندگی نامه امام هادی (ع) امام دهم شیعیان

زندگی معصوم دوازدهم امام هادی (ع) در یک نگاه

نام: علی (ع) نام پدر: امام جواد (ع) نام مادر: سمانه القب: نقی، هادی کنید: ابوالحسن محل تولد: مدینه منوره زمان تولد: ۱۵ ذیحجه سال ۲۱۳ هجری قمری زمان شهادت: سوم رجب سال ۲۵۴ هجری قمری محل شهادت: در شهر سامرا به وسیله معتز خلیفه عباسی در ۴۱ سالگی زیارتگاه امام: شهر سامرا در عراق کنونی

امام علی النقی (علیه السلام) امام دهم شیعیان حضرت امام علی النقی (علیه السلام) در نیمهٔ ذیحجه سال ۲۱۲هجری قمری به دنیا آمد. پدر بزرگوار ایشان امام محمد تقی (علیه السلام) و مادرش سمانه، از زنان پاکدامن بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مامور کرده بود. نام آن حضرت علی و کنیه اش ابوالحسن و لقبهای مشهورش هادی و نقی بود. حضرت امام هادی پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سن هشت سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش ۳۳ سال بود. در این مدت آن حضرت برای نشر احکام و اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر، گامهای بلندی برداشت.

امام هادی (علیه السلام) نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی از فرهنگ اسلامی را در مدینه عهده دار بود و لحظه ای از آگاه کردن مردم و اشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزهٔ پنهان و آشکار با خلیفهٔ ستمگر وقت متوكل عباسی – لحظه ای کوتاهی نمی کرد؛ به همین جهت بود که «عبدالله بن عمر» والی مدینه، بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی، نامهای خصومت آمیز به متوکل، خلیفهٔ زمان خود، نوشت و در آن نامه به آن امام بزرگوار تهمتها زد و نسبت های ناروا داد و آن حضرت را مركز فتنه انگیزی و حتی ستم کاری وانمود کرد و در حقیقت آن چه در شأن خودش و خلیفهٔ زمانش بود، به آن امام معصوم (عليه السلام) منسوب کرد.

این همه بدگویی به جهت آن بود که جاذبهٔ امامت و ولایت و علم و فضیلت امام (علیه السلام)، مردم را از اطراف جهان سلام به مدینه می کشاند و این کوته نظران دنیا پرست، از به خطر افتادن حکومت خود از طريق امام و یارانشان بیمناک بودند. هم چنین مورخان نوشته اند که امام جماعت حرمین یعنی مکه و مدینه، به متوکل عباسی نوشت: «اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است. علی بن محمد (هادی) را از این دیار بیرون بر، که بیشتر این ناحیه را مطیع و پیرو خود کرده است.» این نامه و نامه حاکم مدینه، نشان دهندهٔ نفوذ معنوی امام هادی (علیه السلام) در سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است.

دستگاه حاکم کم کم متوجه شده بود که حرمین (مکه و مدینه) ممکن است به فرمانبری از امام (عليه السلام) درآیند و سر از اطاعت خلیفهٔ وقت در آورند؛ بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (علیه السلام) را از مدینه به سامرا که مرکز حکومت وقت بود، انتقال دهند. متوكل امر کرد حاجب مخصوص وی، حضرت هادی (علیه السلام) را نزد خود زندانی کند و آن حضرت را در محلهٔ عسکر سال ها نگاه دارد تا همواره زندگی امام، تحت نظر دستگاه خلافت باشد.

برخی از مورخان، مدت این زندانی و تحت نظر بودن را بیست سال نوشته اند. پس از آن که حضرت هادی (علیه السلام) به امر متوکل به سامرا وارد شد. والی بغداد، «اسحاق بن ابراهیم طاهری» از آمدن امام (عليه السلام) به بغداد باخبر شد و به «یحیی بن هرثمه»  گفت: ای مرد! ایشان امام هادی فرزند پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و میدانی که متوکل نسبت به او نظر مثبتی ندارد.

اگر او را کشت، پیغمبر (صلی الله عليه و آله و سلم) در روز قیامت از تو بازخواست می کند. یحیی گفت: به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد. خبر ورود امام (علیه السلام) را به متوکل دادند. او به خود لرزید و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد. پس از ورود امام (علیه السلام) به خانه ای که قبلاً برای ایشان در نظر گرفته شده بود، متوکل از یحیی پرسید: علی بن محمد در مدینه چگونه می زیست؟ یحیی گفت: جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم و چون خانه اش را چنان که دستور داده بودی بازرسی کردم، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم. متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد و احساس آرامش کرد.

با این که متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (علیه السلام) بود و بنا به دستور او بر قبر منور سیدالشهدا (عليه السلام) آب بستند و مانع آن شدند که زائران آن مرقد مطهر را زیارت کنند، در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی (علیه السلام) همیشه بیمناک و هراسان بود. امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت، پیوسته با لباس پشمینه و کلاه پشمی بر روی حصیری که زیر آن شن بود، مانند جد بزرگوارشان علی (علیه السلام) زندگی می کرد و آن چه داشت در راه خدا انفاق می کرد.

با این همه، متوکل همیشه از این که مبادا حضرت هادی (علیه السلام) عليه او قیام کند و خلافت و ریاست ظاهری او را سر آورد، بیمناک بود. بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر نقش داشتند. روزی به متوكل خبر دادند که حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده، نامه های زیادی آنجا است که شیعیان او، از اهل قم برای او فرستاده اند. متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود، دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به جست و جوی خانه ایشان بپردازد.

این قبیل مراقبتها و مزاحمت ها در مدت ۲۰ سال که حضرت هادی (علیه السلام) در سامرا بودند، پیوسته وجود داشت. امام هادی (علیه السلام) بذل و بخشش بسیار می کرد. و آن چنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل، خلیفهٔ جبار عباسی، وارد میشد، او و درباریانش بی درنگ به احترام ایشان بر می خاستند.

خلفایی که در زمان امام (عليه السلام) بودند، عبارتند از: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز. آنها همه به دلیل شیفتگی به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام هادی (علیه السلام) دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر می کردند؛ ولی همه به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام (عليه السلام) اقرار داشتند و این فضيلتها وقدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی، به تجربه آزموده و مانند نیاکان بزرگوارشان در مجالس مناظره و احتجاج، وسعت دانش وی را دیده بودند.

بیشتر اوقات شب امام (علیه السلام) پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت. لباس خشن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد. هر غمگینی که بر وی نظر می کرد، شاد میشد و همه او را دوست داشتند و همیشه بر لبانش لبخند دیده می شد، با این حال، هیبتش در دلهای مردم زیاد بود. سرانجام معتمد، خلیفهٔ ستمکار عباسی، آن حضرت را در سال ۲۵۴ هجری به وسیلهٔ زهر به شهادت رساند. آن هم در سامرا و در خانه ای که فقط فرزندش امام حسن عسکری (علیه السلام) بر بالین او بود.

پیکر پاک آن امام عزیز در همان خانه ای که بیست سال در آن زندانی و تحت نظر بود، به خاک سپرده شد. امام هادی (علیه السلام) یک زن به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است که با فضیلت ترین آنها، ابو محمد حسن العسکری (ع)، یازدهمین امام شیعیان است.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 + سیزده =

10% off

عضو سایت شوید و کد تخفیف 10 درصدی بگیرید!

>>> به مدت محدود <<<