درباره زندگانی امام صادق (ع) امام ششم شیعیان

0 120

زندگی نامه امام صادق (ع) امام ششم شیعیان

زندگی معصوم هشتم امام صادق (ع) در یک نگاه

 نام: جعفر نام پدر: امام باقر (ع) نام مادر: ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر لقب: صادق کنیه: ابو عبدالله محل تولد: مدینه منوره زمان تولد: هفدهم ربیع الاول ۸۳ هجری قمری زمان شهادت: ۲۵ شوال ۱۴۸ هجری قمری محل شهادت: در مدینه منوره به دستور منصور دوانیقی مسموم شد. مزار امام: قبرستان بقیع در مدینه دوران امامت: ۳۴ سال

امام جعفر صادق (علیه السلام)  ششمین امام شیعیان، جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) است که بنا به نقل برخی از منابع در سال ۸۰ هجری و به نقل منابع دیگر در سال ۸۳ هجری دیده به جهان بودند. مادر آن حضرت فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است.

کنیه آن حضرت ابوعبدالله» و لقبش «صادق» است. حضرت صادق (علیه السلام) تا سن ۱۲ سالگی، زندگی جد گرامی اش حضرت سجاد (عليه السلام) را درک کرده و مسلماً تربیت اولیهٔ او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام (عليه السلام) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است.

ایشان پس از شهادت امام چهارم، مدت نوزده سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر (علیه السلام) زندگی کرد و به این ترتیب سی و یک سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند و از مبدا فیض کسب نور می نمودند، گذرانید؛ بنابراین صرف نظر از جنبهٔ الهی و افاضات رحمانی که هر امامی از آن بهره مند است، استفاده از محضر پدر و جد بزرگوارش آن حضرت را که دارای استعداد ذاتی و شمّ علمی و ذکاوت بسیار بود، به حد کمال علم و ادب رسید و در عمر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید.

پس از درگذشت پدر بزرگوارش، سی و چهار سال نیز دورهٔ امامت ایشان بود که در این مدت مکتب جعفری را پایه ریزی کرد و موجب بازسازی و زنده نگه داشتن شریعت محمدی گردید. تكيهٔ اصلی شیعه از نظر فکری و عقیدتی بر امام صادق (علیه السلام) بوده و بخش بزرگی از احادیث و علوم اهل بیت به وسیلهٔ این امام گسترش یافته است.

امام صادق (علیه السلام) حد فاصل فرقه هایی قرار گرفته بود که در شیعه به وجود آمد و آن حضرت وظیفه مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در رأس برنامه خود قرار داد و آن را از تأثیر پذیری در برابر انحرافات موجود عصر خود که خلوص فکری و عقیدتی و استقلال مکتبی آن را به طور مداوم تهدید می کرد، بازداشت زندگی پربار امام جعفر صادق (علیه السلام) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه، یعنی: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان حمار، که هرکدام به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (علیه السلام) را فراهم می کردند.دو نفر از خلفای عباسی (سفاح و منصور) نیز در زمان امام (عليه السلام) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند.

چنان که امام صادق (علیه السلام) در ده سال آخر عمر شریفشان در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر می بردند. دورهٔ تاریخی که ایشان در آن زندگی می کردند، یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاش ها و انقلاب های پیاپی گروههای مختلف رخ می داد و از دیگر سو، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژی ها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود که از برخورد ملت های مسلمان با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهم و پژوهش پدید آورده بود. در این شرایط بود که امام صادق (علیه السلام)، مسؤولیتی عظیم و سنگین بر عهده داشت.

پیشوای ششم در گیرودار چنین بحرانی باید از یک سو به فکر نجات افکار تودهٔ مسلمانان از الحاد و بی دینی و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیلهٔ خلفای وقت جلوگیری کند و از دیگر سو باید با نقشهای دقیق و ماهرانه، شیعه را از نابودی نجات دهد؛ شیعه ای که در خفقان حکومت پیشین بسیار ضعیف شده بود و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی بودند و یا در کرّ وفرّ حکومت غاصب و ستمگر جرأت ابراز وجود نداشتند.

حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همه یاران امام (عليه السلام) را خطر مرگ تهدید می کرد. در چنین شرایط دشواری امام دست همت به کمر زد و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن چهار هزار شاگرد متخصص در رشته های گوناگون علوم بود که در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پراکنده شدند و هر کدام از طرفی بازگوکنندهٔ منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگه دارندهٔ تشیع راستین بودند و از طرف دیگر، مدافع و مانع نفوذ افكار ضد اسلامی و ویرانگر، در میان مسلمانان بودند.

تأسیس چنین مکتب فکری و این چنین نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی که به وسيلهٔ امام صادق (علیه السلام) انجام گرفت، سبب شد که امام صادق (علیه السلام) به عنوان رئیس مذهب جعفری مشهور گردد. فقه جعفری، همان فقه محمدی یا دستورهای دینی است که از سوی خدا و از طریق قرآن و وحی به پیغمبر بزرگوارش رسیده است.

برخلاف سایر فرقه ها که بر مبنای عقیده و رأی و نظر خود مطالبی را کم یا زیاد می کردند، فقه جعفری، توضیح و بیان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابوحنیفه، رئیس فرقه حنفی، دربارهٔ امام صادق (علیه السلام) گفت: من فقيه تراز جعفر صادق کسی را ندیدم و نمی شناسم.

امام صادق (علیه السلام) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود، به صورت منظم در آورد و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زیادی تربیت فرمود که باعث گسترش معارف اسلامی در جهان گردید. در رشته فلسفه و حکمت، حضرت صادق (عليه السلام) همیشه با اصحاب و حتی کسانی که از دین و اعتقاد به خدا دور بودند، مناظراتی داشته است.

نمونه ای از بیانات امام (عليه السلام) که در اثبات وجود خداوند حکیم است، خطاب به یکی از شاگردان و اصحاب خود به نام «مفضل بن عمر» است که به عنوان توحید مفضل» هم اکنون در دست است. مناظرات امام صادق (علیه السلام) با طبيب هندی نیز که موضوع کتاب «اهليلجه» نکات حکمت آموز بسیاری دارد که گوشه ای از دریای بیکران معلومات امام صادق (علیه السلام) است.

مالک بن انسه از جمله کسانی است که مدتی در محضر امام صادق (علیه السلام) شاگردی کرده است. او درباره شخصیت آن حضرت چنین می گوید: «مدتی خدمت جعفر بن محمد مشرف می شدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملایمی بر لبهایش نقش می بست.

هنگامی که در محضر او نامی از رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) برده می شد، رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در مدتی که به خانهٔ آن حضرت رفت و آمد داشتم، او را خارج از سه حال ندیدم: یا نماز می خواند یا روزه بود و یا به قرائت قرآن اشتغال داشت و هرگز بدون وضو از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل حدیت می فرمود و سخنی به گزاف نمی گفت. ایشان از آن دسته از علمای زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز به خدمت او شرفیاب نشدم، جز این که زیرانداز را از زیر پای خود بر می داشت.»

ابن حجر هیئمی» نیز در مقام تمجید از شخصیت علمی امام به این نکته اشاره دارد که افرادی چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، ابو حنیفه و شبه و ایوب فقيه از آن حضرت نقل روایت کرده اند. سفیان ثوری که در منابع اهل سنت به زهد و علم شهرت دارد، همراه نصیر بن کثیر نزد امام صادق (عليه السلام) زانوی ادب زده و از آن حضرت بهرهٔ علمی و اخلاقی برده است.

نصیر با سفیان در موسم حج، نزد امام آمد و گفت: چیزی به من تعليم ده تا به وسیلهٔ آن نجات بیایم. امام دعایی به آنها تعلیم فرمود. در موارد دیگری، عاجزانه از آن حضرت می خواست تا برای او حدیثی نقل کند. شهرستانی، نویسنده کتاب مشهور «ملل و نحل»، دربارهٔ شخصیت علمی و اخلاقی آن حضرت می نویسد: «او در امور و مسائل دینی از دانشی بی پایان و در حکمت از ادبی کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برق های آن از زهدی نیرومند برخوردار بود و از شهوتهای نفسانی دوری می گزید.»

منصور عباسی که همواره درگیر مبارزه با علویان بود، می کوشید تا از راه های گوناگون شخصیت فقهی امام صادق (عليه السلام) را کمرنگ جلوه دهد. او برای این کار به هر وسیله ای توسل می جست، چنان که ابوحنیفه، را واداشت تا روی در روی امام ایستاده، با وی به بحث بپردازد تا در صورت پیروزی ابوحنیفا، امام را در صحنه علم و دانش اسلامی تحقیر کند، ابوحنیفه خود جریان این داستان را چنین نقل کرده است: المنصور به من گفت: مردم توجه عجیبی به جعفر بن محمد پیدا کرده و سیل محبت به طرف او سرازیر شده است. تو چند مسأله از مسائل مشکل را آماده کن و حل آنها را از جعفر بخواه و چون او نتوانست جواب مسائل تو را بدهد، از چشم مردم خواهد افتاد، من نیز چهل مسأله بسیار پیچیده و مشکل آماده کردم.» آن گاه امام صادق (عليه السلام) و ابوحنیفه در حيره و در حضور منصور با هم ملاقات می کنند.

ابوحنیفه لحظه ورود خود به محل منصور را چنین توصیف می کند: «هنگامی که وارد مجلس شدم، جعفر بن محمد را دیدم که هیبت و شخصیت وی حتی خود منصور را تحت الشعاع قرار داده بود. سلام کردم و در جای خود قرار گرفتم. آن گاه منصور خطاب به من چنین گفت: مسائل خود را بر ابوعبدالله عرضه کن. من مسائلی را که به خود آورده بودم، یکی پس از دیگری از آن حضرت می پرسیدم و او در پاسخ می فرمود: درباره این مسأله عقیدهٔ شما چنین است و اهل مدینه چنین می گویند و ما چنین می گوییم.

نظر آن حضرت در پاره ای از مسائل مطرح شده با نظر او در پاره ای دیگر با نظر اهل مدینه و در مواردی با نظر هردو مخالف بود؛ بدین ترتیب چهل مسأله به آن حضرت عرضه و جواب آنها دریافت شد.» پس از پایان مناظره، ابوحنیفه بی اختیار، آخرین س خن خود را با اشاره به امام صادق (عليه السلام) چنین ادا کرد: «دانشمندترین مردم کسی است که به آرا و نظرهای مختلف علما در مسائل احاطه داشته باشد.»

دوران امامت حضرت صادق (علیه السلام)، از ادوار پرآشوب تاریخ اسلام است. این دوره که از ۱۱۴ هجری تا سال ۱۴۸ (سال شهادت آن حضرت) طول کشیده است، شاهد ظهور و قتل زید بن علی بن حسین (۱۲۲ق)، انتقال خلافت از بنی امیه به بنی عباس (۱۳۲ق)، کشته شدن ابومسلم خراسانی (۱۲۲ق)، کشته شدن عبدالله ابن حسن بن حسن در زندان منصور و کشته شدن فرزندان او محمد ابن عبدالله ملقب به نفس زکیه و ابراهیم بن عبدالله معروف به قتیل باخمری (۱۴۵ق) و بنا شدن شهر بغداد (۱۴۵ و۱۴۶ق) است.

آن حضرت، در این حوادث مهم سیاسی، مورد توجه و نظر عدهٔ زیادی از مسلمانان بود و حتی پرسیاری از مردم او را برای خلافت مناسب تر و شایسته تر از سفاح و منصور می دانستند؛ اما ایران با بینش سیاسی و درون نگری عمیقی که از خود نشان داد، چون می دانست که جریان حوادث در مسیری دیگر و بر خلاف مقاصد واقعی اسلام است، خود را از فتنه ها و آشوب های زمانه دور نگاه داشته، بدین وسیله مشعل فروزان امامت و علم را از خاموشی در امان دارت حضرت صادق (علیه السلام) مانند پدران بزرگوار خود در همهٔ صفات نیکو و س جایای اخلاقی سرآمد روزگار بود. ایشان دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نیازمندان؛ مانند جد خود بود.

در تاریخ نقل شده است که حضرت صادق (علیه السلام) بعد از نماز عشا و گذشتن پاسی از شب، کیسه ای از نان و گوشت بر دوش می گرفت و به طور ناشناس به در خانهٔ فقرای مدینه می رفت و آن نان و غذا و پول را بین آنها قسمت می کرد. آنها وقتی ایشان را شناختند که آن حضرت وفات یافت. ایشان دارای حکمت و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان بود.

با کمال تواضع و در عین حال با نهایت مناعت طبع، کارهای خود را شخصاً انجام می داد و در برابر آفتاب سوزان حجاز بیل به دست گرفته؛ در مزرعهٔ خود کشاورزی می کرد و می فرمود: اگر در این حال پروردگار خود را ملاقات کنم سعادتمند خواهم بود؛ زیرا با تلاش و عرق جبین خود، آذوقه و معیشت خود و خانواده ام را تأمین می کنم. حضرت صادق (علیه السلام) در نهایت بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال ۱۴۸ هجری مسموم شدند و به شهادت رسیدند و پیکر پاکشان در قبرستان بقیع کنار پیکر پاک پدر بزرگوارشان آرام گرفت.

امام صادق (علیه السلام) ده فرزند داشتند به نام های: اسماعیل، عبدالله، ام فروه، امام موسی بن جعفر کاظم (علیه السلام)، اسحاق، محمد، عباس، علی، اسماء، فاطمه. اسماعیل بزرگترین فرزند حضرت صادق (علیه السلام) بود و حضرت او را بسیار دوست میداشت؛ تا آنجا که بعضی گمان می کردند او پس از پدرش امام شیعیان خواهد بود؛ اما اسماعیل در زمان حیات پدر فوت کرد و مردم جنازه او را از عريض (مکانی در مدینه) تا بقیع حمل کردند.

پس از شهادت حضرت صادق (علیه السلام) جمعی هم چنان اسماعیل را امام دانستند و فرقه اسماعیلیه از همین گروه هستند. پس از حضرت صادق (علیه السلام)، مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم (علیه السلام) منتقل گردید.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار + دو =

10% off

عضو سایت شوید و کد تخفیف 10 درصدی بگیرید!

>>> به مدت محدود <<<