درباره زندگانی امام سجاد (ع) امام چهارم شیعیان

0 174

زندگی نامه امام سجاد (ع) امام چهارم شیعیان

زندگی معصوم ششم امام سجاد (ع) در یک نگاه

نام: علی بن حسین (ع) نام پدر: حسین (ع) نام مادر: شهربانو کنیه: زین العابدین، سجاد محل تولد: مدينة النبي نحوه شهادت: به تحریک هشام بن عبد الملک مسموم شد زیارتگاه امام: قبرستان بقیع در مدینه النبی دوران امامت: سی و پنج سال که با ۹ نفر از خلفای اموی مقارن بود. امام سجاد (علیه السلام) على ابن الحسين (عليه السلام) مشهور به زین العابدین و سجاد، چهارمین امام شیعه است که بنا به قول مشهور در سال ۳۸ هجری متولد شده است.

روز تولد آن حضرت را در بعضی منابع مختلف تاریخی، نیمهٔ جمادی الاول و در برخی دیگر پنجم و بعضی نیز نهم شعبان دانسته اند. اگر تولد امام در سال ۳۸ هجری باشد، بخشی از زندگی امام علی (علیه السلام) و نیز دوران امامت امام حسن (عليه السلام) و امام حسین علیه السلام را درک کرده است.

مادر ایشان بنا بر مشهور، شهربانو دختر یزدگرد سوم پادشاه ساسانی بوده است. امام سجاد (علیه السلام) در روز دهم محرم سال ۶۱، یعنی در واقعه کربلا ۲۳ سال داشته اند، ولی به علت بیماری و تب شدید، پدر بزرگوارشان، امام حسین (علیه السلام) به ایشان اجازهٔ جنگیدن ندادند و بدین ترتیب جان ایشان در آن واقعه حفظ شد و مصلحت الهی این بود که رشتهٔ ولایت الهی گسسته نشود و امام سجاد (عليه السلام) وارث آن رسول بزرگ، یعنی امامت و ولایت گردد.

آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود، بهره برداری از این قیام و حماسهٔ بی نظیر و نشر پیام شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان بود که حضرت سجاد (عليه السلام) در ضمن اسارت با عمه اش زینب (سلام الله علیها) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن روز فریاد کردند. واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانند پر از شور حماسی، وفا، صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد؛ اما مأموریت حضرت سجاد (علیه السلام) و زینب کبری (س) از آن زمان آغاز شد.

پس از واقعه کربلا، لشکریان ابن زیاد، حضرت سجاد (عليه السلام) را در حال بیماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای ایشان را زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند. سایر اسیران را نیز بر شتران سوار کرده، روانهٔ کوفه نمودند. کوفه ای که در زیر سنگینی و خفقان حاکم بر آن، بهت زده مانده بود و جرأت نفس کشیدن نداشت. زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤسای قبایل مختلف را به زندان بیندازند و به مردم دستور داده بود بدون اسلحه از خانه ها خارج نشوند.

در چنین حالتی دستور داد سرهای مقدس شهدا را بین سرکردگان قبایلی که در کربلا بودند، تقسیم و سر امام شهید حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را در جلوی کاروان حمل کنند. بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند. عبیدالله ابن زیاد می خواست وحشتی در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد؛ اما اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورد. گویی مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و در یافته بودند که این اسیران، اولاد علی (علیه السلام) و فرزندان پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله السلام) هستند که مردانشان را در کربلا، نزدیک کوفه، به شمشیر ظلم و بیداد یزیدیان کشته اند. همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد.

حضرت سجاد (علیه السلام) در حال اسارت و خستگی و بیماری به مردم نگریست و فرمود: «اینان بر ما می گریند؟ پس عزیزان ما را چه کسی کشته است؟» سپس حضرت زینب (سلام الله علیها) طی خطبهای غراء به سرزنش کوفیان پرداختند و در میان سخنان خود، چنین کوفیان را مورد عتاب قرار دادند: «همانا دامان شخصیت خود را با عار و ننگی بزرگ آلوده کردید که هرگز تا قیامت این آلودگی را نتوانید دور کرد. خواری و ذلت بر شما باد. مگر نمیدانید کدام جگرگوشه از رسول الله (صلى الله علیه و آله) را بشکافتید و چه عهد و پیمانی را شکستید و بزرگان عترت و آزادگان ذریهٔ او را به اسیری بردید و خون پاک او را به ناحق ریختید؟ » پس از کوفه، به دستور یزید، اسیران کربلا را به شام بردند.

در شام و دمشق نیز امام سجاد(ع) و حضرت زینب (س) با خطبه های علی گونهٔ خود و بیان حقانیت امام حسین (علیه السلام) و قیام ایشان، یزیدیان را رسوا ساخته، حتی در دربار خود یزید در شام به تحقیر او و اثبات مظلومیت و بر حق بودن خود پرداختند و موجب شدند پیام قیام سرخ کربلا به گوش جامعهٔ خواب زدهٔ آن روز شام و دمشق برسد و یزید و یزیدیان رسوا گردیده و بطلان حکومت ظالمانه آنها آشکار شود.

پس از واقعه کربلا، شیعیان در بدترین شرایط از لحاظ موقعیت سیاسی و اعتقادی قرار گرفتند. کوفه که مرکز گرایش های شیعی بود، تبدیل به مرکز سرکوبی برای شیعه شد. شیعیانی که در کوفه باقی مانده بودند، تحت شرایط سخت و خفقان باری که ابن زیاد به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. کربلا از نظر روحی، شکست بزرگی برای شیعه بود و به ظاهر این گونه مطرح شد که دیگر شیعیان نمی توانند سر بر آورند.

در چنین شرایطی که تصور نابودی اساس تشیع وجود داشت، امام سجاد (عليه السلام) می بایست کار را از صفر شروع کند و مردم را به سمت اهل بیت (علیهم السلام) بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادی کسب کرد. ایشان توانست شیعه را حیاتی نو ببخشد و زمینه را برای فعالیت های آینده امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) فراهم کند. امام سجاد (عليه السلام) در طول سی و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکی از سخت ترین دوران های حیات خویش عبور داد. دوره ای که امام س جاد (عليه السلام) در آن زندگی می کرد، دورانی بود که همهٔ ارزشهای دینی، مورد تحریف امویان قرار گرفته بود و مردم یکی از مهم ترین شهرهای مذهبی، یعنی مدینه، باید به عنوان برده یزید با او بیعت می کردند. احکام اسلامی بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد، حجاج و عبدالملک ابن مروان بود.

حجاج، عبد الملک را مهم تر و برتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله السلام) میشمرد و بر خلاف احکام اسلام، از مسلمانان جزیه می گرفت و با کوچکترین تهمت و افترایی، مردم را به دست جلادان می سپرد. در سایهٔ چنین حکومتی، آشکار است که تربیت دینی تا چه اندازه، تنزل کرده، ارزش های جاهلی، چگونه احیا خواهد شد.

امام سجاد (علیه السلام) در این شرایط با زندگی عابدانه و عالمانه و منش اسلامی خود، بیشترین تأثیر را در راستای ایجاد پیوند مردم با خدا می گذاشت، شخصیتی که همه مردم، تحت تأثیر روحیات و شیفته مرام و روش او بودند. بسیاری از طالبان علم، راوی احادیث او بودند و از سرچشمهٔ پرفیض ایشان، که برگرفته از علوم پیامبر (صلی الله علیه و آله السلام) و حضرت علی (علیه السلام) بود، بهره می جستند. به تعبیر جاحظ «درباره شخصیت علی بن حسین، شیعی، معتزلی، خارجی عامی و خاصی، همه یکسان می اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او بر سایرین ندارند.» شافعی و زهری نیز امام سجاد (علیه السلام) را «فقیه ترین مرد مدینه» خوانده اند.

«مالک بن انس» نیز بر این باور بود که در آن زمان در میان اهل بیت رسول الله (صلى الله عليه و آله السلام) کسی همانند امام سجاد (عليه السلام) نبوده است. از طرف دیگر، امام سجاد (ع) در عبادت های طولانی و خالصانه چنان بودند که ایشان را «زین العابدین» خوانده اند. هم چنین به ایشان «ذوالثفنات» می گفتند. ثفنه به معنی پینهٔ زانو و سینهٔ شتر است.

آن حضرت از بس سجده می کردند، روی زانوها و سایر سجده گاه های ایشان پینه می بست؛ به طوری که سالی دو بار آنها را می تراشید. آورده اند که وقتی آن حضرت وضو می گرفت، رنگ چهره اش دگرگون میشد. وقتی سبب را می پرسیدند، می فرمود: «آیا میدانید که در برابر چه کسی می خواهم به نماز بایستم؟» و گفته شده است که در وقت نماز، چهرهٔ امام دگرگون شده، رعشه بر اندامش بود. وقتی سبب را پرسیدند فرمود: «می خواهم در مقابل فرمانروایی بزرگ به نماز بایستم.»

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) در دادن صدقه و رسیدگی به محرومین نیز زبانزد بودند. روایت شده است که جماعتی از مردم مدینه نمیدانستند معاش و زندگی شان از کجا تأمین می شود؛ زیرا کسی شبها به صورت پنهانی، مایحتاج آنها را به در خانه شان می برد. پس از وفات امام (علیه السلام) چون کسی چیزی به در خانه شان نبرد، معلوم شد اکه آن شخص، امام زین العابدین (علیه السلام) بوده است. نقل شده است که آن حضرت معاش صد خانواده را تأمین می فرموده است. به نقل از امام باقر (عليه السلام) امام سجاد (علیه السلام) شبانه نان بر پشت مبارکش گذاشته، در تاریکی شب برای فقرا می برد و می فرمود: صدقه در تاریکی شب، آتش غضب خداوند را خاموش می کند.

در وقت مرگ «محمد بن اسامه بن زید» بر بالین او بود. در آن لحظه محمد سخت می گریست. آن حضرت سبب گریه او را پرسید. محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهی دارم. امام فرمود: بر عهده من. نگران نباش. از تلاش های امام (عليه السلام) که هم جنبهٔ دینی داشت و هم سیاسی، توجه به قشری بود که به ویژه از زمان خلیفه دوم به بعد و مخصوصاً در عصر امویان، مورد شدید ترین فشارهای اجتماعی بوده و از محروم ترین طبقات جامعه اسلامی در قرون اولیه به شمار می رفتند.

بردگان و کنیزکان، اعم از ایرانی، رومی، مصری و سودانی متحمل سخت ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانت های شدید قرار می گرفتند. امام در حالی که نیازی به بردگان نداشت ، آنها را می خرید. این خریدن تنها برای آزاد کردن آنها بود. گفته اند امام تعداد زیادی از بردگان را آزاد ساخت . ایشان در هر ماه و هر روز و سالی به آزادی آنها می پرداخت، به طوری که در شهر مدینه عدهٔ زیادی زن و مرد به چشم می خورد که همگی از بردگانی بودند که امام آنها را خریده و آزاد کرده بودند. علامه امینی نوشته است: امام سجاد (علیه السلام) در پایان هر ماه رمضان، بیست نفر از آنها را آزاد می کرد.

ایشان، هیچ برده ای را بیش از یک سال نگه نمی داشت و حتی پس از آزادی، اموالی هم در اختیار آنها می گذاشت. در این مدت آنها از نزدیک با امام سجاد ا (عليه السلام) و شخصیت عظیم علمی و اخلاقی حضرت آشنا می شدند و طبیعی بود که در قلوب بسیاری از آنها علاقه ای نسبت به امام سجاد (علیه السلام) و جریانات شیعی به وجود آید. اهنگامی که جامعه دچار انحراف شده بود، روحیهٔ رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه کرده و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در بر گرفته بود و از نظر سیاسی هیچ روزنهای برای تنفس وجود نداشت. امام سجاد (عليه السلام) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده کرده، بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد نماید.

گرچه ظاهرا مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، می توان گفت که مردم می توانستند از لابه لای این تعبیرات، با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام سجاد (علیه السلام) آشنا شوند. صحیفه سجادیه مشهور، که اندکی بیش از پنجاه دعا را در بردارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) است که گردآوری شده است. در مجموعه های دیگری نیز به گردآوری دعاها پرداخته اند که تعداد این مجموعه ها با صحیفهٔ معروف به شش عدد رسیده و برخی از آنها حاوی بیش از صد و هشتاد دعا است.

گریه امام سجاد (علیه السلام) در قالب این دعاها و بندگی و عبادت واقعی امام، درسی آموزنده برای جامعهٔ فاسد آن روز بود که بنی امیه، اسلام را مورد تمسخر قرار داده بودند. این گریه ها برای واقعهٔ دلخراش کربلا نیز بود و امام می فرمود: «یعقوب برای یوسف، با این که نمی دانست حتما مرده است، آن قدر گریه کرد که چشمانش سفید گردید؛ اما من به چشمان خودم دیدم که چگونه شانزده تن از اهل بیت (علیهم السلام) به شهادت رسیدند. چگونه میتوانم گریه نکنم؟ »

بدین ترتیب گریهٔ امام نیز خود به خود موجب گردید تا در موارد زیادی مردم نسبت به واقعه کربلا هوشیار شوند. این علاوه بر آن بود که امام وقایع کربلا را در موارد متعدد نقل می فرمود. سرانجام این فضایل و ارزشهای واقعی امام زین العابدین (علیه السلام) دشمن را بر سر کینه و انتقام آورد و چنان که نوشته اند، سرانجام به تحریک هشام، خلیفهٔ اموی، ولید بن عبدالملک، امام را در سال ۹۵ هجری مسموم کرده و به شهادت رساند و جسم شریف ایشان در مدینه در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 5 =

10% off

عضو سایت شوید و کد تخفیف 10 درصدی بگیرید!

>>> به مدت محدود <<<