داستان « وصیت امام کاظم (ع) »

0 88

داستان « وصیت امام کاظم (ع) »

امام موسی کاظم (ع)، که اواخر عمر مبارکش را در زندان به سر می برد، سه شب مانده به شهادت خود، زندانبان خود را که «مسیب» نام داشت، صدا زد و فرمود: «ای مسیب میدانم که سه روز دیگر از این دنیا کوچ خواهم کرد. شنیده ام که این شخص پست و تابکار، یعنی سندی بن شاهک، مراسم تجهیز و تدفین مرا به عهده گرفته است؛ اما آگاه باش که این کار امکان پذیر نیست.» مسیّب با اندوه فراوان پرسید: «پس چه کسی کفن و دفن شما را انجام میدهد؟ »

امام فرمود: «فرزندم، علی بن موسی الرضا، این کار را انجام میدهد.» امام در ادامه به مسیّب این چنین وصیت فرمودند: «وقتی روح از بدن خارج شد، جنازه ام را به قبرستان منتقل کنید و در آن جا قبری کنده، لحدی برایم فراهم نمایید. ای مسیب! مراقب باشید که سطح خاک قبرم از سطح زمین بلندتر نباشد. ای مسیّب! مراقب باشید کسی از خاک قبر من جهت تبرک نخورد.» هم چنین سخنان دیگری نیز به مسیب بازگفت.

سه روز بعد، امام به فیض شهادت نایل آمد و هم چنان که فرموده بود، فورا امام رضا (ع) در محل حاضر شد و مسؤولیت تجهیز و تدفین پدر مظلوم خود را بر عهده گرفت و جزء به جزء وصایای پدر بزرگوارش را به انجام رسانید.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + 10 =

همین الان کد تخفیف رو دریافت کن

10% off

با عضویت در سایت کد تخفیف 10 درصدی بگیرید

--> به مدت محدود <--