داستان « همیشه در صراط مستقیم » از امام علی (ع)

0 ۷۶

داستان « همیشه در صراط مستقیم »

محمد (ص)، علی (ع) را در رأس لشگری عظیم به سمت یمن فرستاد. لشگر اسلام به فرماندهی علی (ع) شکوهمندانه رفت و پیروزمندانه برگشت؛ در حالی که از این نبرد، غنایم گران بها و هدایای بسیاری به دست آمده بود؛ لشگر نزدیک مکه رسید. علی (ع) می خواست هرچه زودتر خود را به پیامبر برساند؛ به همین خاطر، امورات لشگر را به یکی از سرداران سپرد و فرمود: «لشگر تحت فرمان توست! شما آرام آرام بیایید. من شخصاً جلوتر از شما نزد رسول الله (ص) می روم.»

در میان غنایم، لباس های گران بهایی بود. در نبود علی، جانشین ایشان، تعدادی از آن لباس ها را برداشت و بین افراد سپاه پخش کرد و گفت: «این لباس های نو را بپوشید تا با ظاهری آراسته وارد مکه شویم.»

علی (ع) خود را به پیامبر رساند و پس از عرض ارادت، گزارشی از انجام مأموریت و وضعیت لشگر ارائه داد و مجددا برگشت تا به همراه لشگر وارد شهر شود. هنگامی علی (ع) به سمت سپاه برگشت و مشاهده کرد که لشگریان بدون اجازه، آن لباس ها را پوشیده اند، ناراحت شد و دستور داد همه، لباس ها را از تن در آورند.

سپس فرمود: «تقسیم این لباس ها به دستور پیامبر خدا خواهد بود و هرطور که ایشان صلاح بدانند، مصرف خواهد شد! شما نباید بدون اجازه پیامبر به این لباس ها دست می زدید.» لشگریان که همه از نبرد خسته شده بودند. با شنیدن سخنان امام علی (ع) ناخشنود شدند و به محض این که لشگر وارد شهر شد، همگی نزد پیامبر (ص) رفتند. آنان به پیامبر گفتند که علی (ع) با آنها چگونه رفتار کرده و از کار على نزد رسول خدا شکایت کردند.

پیامبر تبسمی کرد و فرمود: «ای مردم! از هر که خواسته باشید شکایت کنید، ایراد ندارد؛ اما از علی و کارهای او گله و شکایت نکنید؛ زیرا علی هیچ گاه بر خلاف رضایت خداوند کاری نمی کند؛ حتی اگر همه مردم او را سرزنش کنند!»

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 1 میانگین: 5]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 1 =