داستان « صدقه » از امام علی (ع)

0 ۸

داستان « صدقه »

روزی رسول خدا (ص)، از اموال خود، سیصد دینار به علی (ع) هدیه داد. علی (ع) از این هدیه پیامبر بسیار خوشحال شد و با خود تصمیم گرفت که برای رضای خدا مقداری از این پول را صدقه بدهد. پس از نماز مغرب و عشای همان روز، علی (ع)، از آن پول صد دینار به یک زن ناشناس صدقه میدهد؛

اما صبح فردا در بین مردم کوچه و بازار این خبر پخش می شود که «دیشب على صد دینار به یک زن بدکاره کمک مالی کرده است! بعید است از علی که به یک زن بدکاره صدقه بدهد!» بلافاصله خبر به گوش على (ع) رسید و بسیار ناراحت شد. علی تصمیم گرفت که برای جبران بدبینی و شایعه ای که بین مردم ایجاد شده، صدقهٔ دیگری در راه خدا بدهد.

شب بعدی، پس از نماز مغرب و عشا، امام مبلغ صد دینار به یک فقیر ناشناس صدقه میدهد؛ اما صبح فردا این خبر شایع می شود که «شب گذشته، على مبلغ صد دینار به یک دزد صدقه داده است! واقعاً جای تعجب دارد!» این خبر باز هم به گوش علی (ع) می رسد. این بار، حضرت بیشتر ناراحت میشود و با خود تصمیم می گیرد که صدقهٔ دیگری در راه رضای خدا بدهد، تا این خبرهای آزاردهنده هم از تب و تاب بیفتد. همان شب، حضرت مبلغ صد دینار باقی مانده را بعد از نماز مغرب و عشا به رهگذری ناشناس صدقه می دهد.

با این امید که ان شاء الله این صدقه مورد قبول درگاه خداوند قرار گیرد؛ اما صبح فردا، باز خبری شایع می شود که موجب ناراحتی امام می گردد: «على دیشب مبلغ صد دینار به یک مرد ثروتمند، صدقه داده است. جای شگفتی است! این همه مردم بدبخت و فقیر را رها کرده و به یک ثروتمند صدقه داده است!» وقتی این خبر به گوش علی (ع) رسید، غمگین و افسرده شد که چرا من به انسان های واقعاً مستحق صدقه نداده ام! علی (ع) نزد رسول خدا (ص) رفت. پیامبر وقتی چهرهٔ علی را دید، فهمید که از چیزی ناراحت است.

پرسید: «على جان! چرا این قدر ناراحت و ناآرامی؟» علی (ع) ماجرا را از روز اول برای پیامبر (ص) شرح داد. محمد (ص) فرمود: «ناراحت نباش ای علی! هم اینک جبرئیل برای من پیغام آورد که تمام صدقات تو مقبول درگاه خداوند متعال قرار گرفته است!» امام با شادمانی پرسید: «چطور ممکن است یا رسول الله !؟ من در این مورد سهل انگاری کرده ام! و به یک زن بدکاره، یک دزد و یک مرد ثروتمند که اصلا نیازی به پول من نداشته، صدقه داده ام!» پیامبر فرمود: «آن زن بدکاره، با گرفتن آن صد دینار صدقه ای که شما به او دادید، تا کرد و از کار خود پشیمان است و به دنبال یک زندگی پاک می گردد.

آن دزد؛ با بهد آوردن آن صد دینار، از دزدی دست کشیده و آن مقدار پول را برای خود سرمایه ای کرده و کار آبرومندی را شروع نموده است.» رسول خدا ادامه داد: «آن مرد ثروتمند نیز با صدقه ای که به او دادی، هدایت شده تصمیم گرفت خمس و زکات مالش را بپردازد. او از این کار تو شرمنده شده که با این وضعیت اقتصادی نامناسب صدقه میدهید؛ ولی او با این همه دارایی، حتى خمس و زکات هم نمی دهد!» امام علی (ع) از شنیدن سخنان پیامبر بسیار خوشحال شد و خدا را شکر کرد.

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 0 میانگین: 0]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 1 =