داستان « زیرانداز مقدس » از امام حسن عسکری (ع) » سایت ابتدایی
سایت ابتدایی

داستان « زیرانداز مقدس » از امام حسن عسکری (ع)

زندگی نامه و داستان های پیامبران امامان

داستان « زیرانداز مقدس »

«على ابن عاصم» از راویان حدیث و از ارادتمندان کوی اهل بیت (علیهم السلام) است، که هر چند از دو چشمش نابینا بود؛ اما پیری روشن دل بود. روزی او به حضور امام حسن عسگری (ع) شرفیاب شد و ناخودآگاه روی زیراندازی نشست که توجه او را به خود جلب نمود و از امام حسن عسگری (ع) پرسید: «یا ابن رسول الله! احساس می کنم این زیرانداز ویژگی خاصی دارد. درست است؟

آیا میشود مرا از رموز این زیرانداز آگاه کنید؟ » امام فرمود: «ای علی ابن عاصم! قدم بر روی زیراندازی نهادی که جای قدوم مبارک بسیاری از پیامبران الهی و امامان است.» على بن عاصم از شنیدن این سخن امام خوشحال شده، به خود بالید و در حضور امام نذر کرد تا زمانی که زنده است و نفس می کشد، به میمنت این که پاهای خود را بر روی این زیرانداز مقدس گذاشته است، دیگر کفش نپوشد.

سپس آهی از سر حسرت کشید و بدون این که حرفی بزند، آرزو کرد که کاش می توانست رد پای پیامبران مکرم خداوند را بر روی این زیرانداز مشاهده کند. امام از آرزویی که در دل علی بن عاصم می گذشت، باخبر شد و فرمود: «می خواهی به آرزوی تو جامه عمل بپوشانم؟

دوست داری رد پای اولیای خداوند را بر روی این زیرانداز مشاهده کنی؟» على بن عاصم با خوشحالی گفت: «بله، البته که دوست دارم یا ابن رسول الله.» در این لحظه، امام حسن عسگری (ع) دست مبارک خود را به صورت و چشم ابن عاصم کشید و او ناگهان به حول و قوه الهی، بینایی خود را بازیافت. حضرت رد پای یک یک پیامبران تا خاتم آنان، محمد مصطفی (ص) و هم چنین رد پای حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) و تمام امامان تا حضرت مهدی (ع) را به علی بن عاصم نشان داد.

على ابن عاصم بسیار شگفت زده شده بود و با خود گفت: «مبادا من به اوهام و خیالات واهی گرفتار شده ام.» امام حسن عسگری (ع) به وی فرمود: «نه، مطمئن باش که درست دیدهای و وهم و خیال باطل نیست. ای علی بن عاصم! بدان که همه پیامبران خدا برای خود خلیفه و وصی داشته اند. پیامبر خاتم، محمد (ص) نیز دوازده وصی دارد. هر کس از تعداد آنها بکاهد یا بر آنها بیفزاید و یا نسبت به آنها شک و تردید داشته باشد، همانند این است که نسبت به خداوند بدگمان شده است.»

پس از این توضیحات، امام مجدداً دستان خود را بر صورت و چشمان علی بن عاصم کشید و او با کوله باری از معنویت، دوباره به همان حالت نابینایی خود بازگشت.

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

دیدگاه‌ها (0)

*
*

هجده + 8 =