داستان « راست یا دروغ » از امام علی (ع)

0 ۵۹

داستان « راست یا دروغ »

صدای جر و بحث و دعوای دو نفر در میان کوچه پیچیده بود. هر کدام حرف خودشان را می زدند و ایشان در یک جوی نمیرفت؛ بنابراین با هم گلاویز شدند. یکی از آنها مردی قوی و درشت هیکل بود و دیگری مردی لاغر و ضعیف. در میان دعوا مرد قوی هیکل، ضربه ای بر سر مرد لاغراندام زد و بر اثر آن، مرد بیچاره بر زمین افتاد.

دعوا و جدل تمام شد. چند نفر آمدند و به مرد مضروب کمک کردند تا از زمین بلند شود و او را به خانه اش بردند. فردای آن روز، مرد لاغراندام، به همراه یکی از نزدیکانش نزد امام علی (ع) آمد. همراه او گفت: «این مرد ادعا دارد، روز گذشته با فلان مرد، درگیری داشته است و ضربه هایی که او بر سر و اندام ایشان وارد کرده است، باعث شده قدرت بینایی و بویایی خود را از دست بدهد و هم چنین دیگر قادر به تکلم هم نیست ؛ بنابراین ایشان الان هم کور است، هم لال.»

علی (ع) فرمود: «مردی را که او را مورد ضرب و شتم قرار داده است، نزد من بیاورید.» یکی از اصحاب امام، دنبال آن مرد رفت و او را نزد امام آورد. امام خطاب به آن مرد فرمود: «این مرد ادعا دارد که روز گذشته با یکدیگر درگیر شده اید و ضرباتی که شما به ایشان زده اید، موجب شده که او قدرت بینایی و بویایی خود را از دست بدهد.

هم چنین این مرد مدعی است که بعد از دعوای شما دیگر نمی تواند حرف بزند و لال شده است. آیا راست می گوید؟ »  مرد گفت: «از کجا معلوم که ادعای این مرد درست باشد و او دروغ نگوید.» امام سپس به او گفت: «هیچ میدانی اگر ادعای او درست باشد، باید سه دیه کامل به او بپردازی؟» مرد اندکی نگران شد و به فکر فرو رفت. امام فرمود: «این ادعاها را می توان با چند آزمایش اثبات کرد و مطمئن شد که آیا این مرد راست می گوید یا خیر؟»

آن مرد پرسید: «چگونه معلوم می شود؟» امام فرمود: «بویایی این مرد را می توان این طور آزمایش کرد که؛ پارچه ای نیم سوز را زیر بینی او قرار دهید و بگذارید چند نفس بکشد، اگر در جای خود ایستاد و هیچ عکس العملی نشان نداد، راست گفته است؛ ولی اگر سرش را دور کرد با چشمانش پر از اشک شد، دروغ گفته است.

برای اینکه بدانیم او می بیند یا نه، باید در مقابل خورشید بایستد و چشمانش را در برابر نور خورشید باز نگه دارد. اگر بدون اختیار پلک زد، دروغ گفته است ؛ ولی اگر همچنان به خورشید خیره ماند، معلوم می شود که او نابیناست؛ اما برای آزمایش تکلم او، باید سوزنی در زبانش فرو برید، اگر خون سرخ خارج شد، دروغ گفته است؛ ولی اگر خون سیاه خارج شد، این مرد راست گفته است و لال است!»

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 1 میانگین: 5]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 − 5 =