داستان « دخالت بیجا » از امام باقر (ع)

0 ۲۴

داستان « دخالت بیجا »

روزی میان امام محمد باقر (ع) و یکی از نوادگان امام حسن مجتبی (ع)، اختلافی پیش آمد. به طوری که چند نفر از مشاجرهٔ میان این دو بزرگوار آگاه شدند.

شخصی به نام عبدالملک نزدیک رفت و گفت: «ای عجب! چگونه ممکن است بین دو پسر عمو از نسل مردان بزرگوار، این چنین اختلاف پیش بیاید.» ا امام باقر (ع) فورا حرف عبدالملک را قطع کرد و فرمود: «ساکت باش و در کار ما دخالت نکن! آن طور که تو در مورد ما فکر می کنی، آن گونه نیست.»

عبدالملک گفت: «اشتباه من در چیست یا ابن رسول الله؟» امام فرمود: «جریان ما، مانند جریان آن مردی است که دو دختر داشت که یکی را به ازدواج مردی کشاورز و دیگری را به ازدواج مردی کوزه گر در آورده بودند.»

عبدالملک گفت: «من از این ماجرا اطلاعی ندارم. بفرمایید تا من هم از آن بهره مند شوم.» امام ادامه داد: «پس از آن که هر دو دختر به خانهٔ همسرشان رفتند، یک روز پدر به خانهٔ آن دختری رفت که زن کشاورز بود. از دخترش پرسید که اوضاع و احوال زندگی شان چه طور است؟ دختر جواب داد: شکر خدا. اوضاع ما خوب است. همسرم کشت و زرع انجام داده، فقط منتظر باران رحمت الهی هستیم که اگر ببارد، زندگانی بهتری در انتظار ما خواهد بود.

آن مرد از خوشحالی و خوشوقتی دخترش، شادمان شد و به سمت خانه دختر دیگرش رهسپار شد. وقتی به خانهٔ آن دخترش که همسرش کوزه گر بود، رسید. پرسید: دخترم، اوضاع زندگی شما چگونه است؟ جواب داد: پدر جان! شوهرم کوزه های زیادی ساخته است که هنوز خشک نشده اند.

اگر خداوند چند روزی آسمان را آفتابی نگه دارد و کوزه ها خشک شود، با فروش آنها زندگانی بهتری خواهیم داشت. پدر از انتظار و آرزوی متضاد دو دخترش درمانده شد که به سوی آرزوی کدام یک از دخترانش دعا نماید. یکی از آنها هوای آفتابی آرزو می کند و دیگری، هوای بارانی را انتظار می کشد.

آن مرد از دختر دومش خداحافظی کرد و در راه خود دست به دعا برداشت و گفت: خدایا! تو خود به اوضاع و احوال دخترانم آگاه هستی و خودت بهتر از هر کسی میدانی که مصلحت هر کدام از آنها در چیست.

پس هر چه خیر آنهاست، به آنان عطا فرما.» امام باقر (ع)، پس از تعریف این داستان، خطاب به عبدالملک فرمود: «جریان کار ما هم این چنین است و تو از حل آن ناتوانی؛ پس دخالت نکن.»

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 0 میانگین: 0]
ممکن است شما دوست داشته باشید

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه + نوزده =