داستان « خوراک در روز قیامت » از امام باقر (ع)

0 ۳۱

داستان « خوراک در روز قیامت »

هشام بن عبدالملک به همراه یکی از غلامان خود، وارد مسجدالحرام شد و در گوشهٔ مسجد نشست و به غلام خود تکیه داد.

غلام هشام، در این لحظه، متوجه حضور حضرت امام محمد باقر (ع) در مسجد شد و به هشام گفت: «سرورم! آن شخص را که در آنجا مشغول عبادت و مناجات است، می شناسی؟» هشام گفت: «نه، او کیست؟» غلام گفت: «او فرزند زین العابدین است.

اسمش، محمد باقر است.» هشام گفت: «شناختم. آیا او همان کسی نیست که مردم عراق، شیفته و مرید او شده اند؟ » غلام گفت: «بله، همین طور است.» هشام از غلام خود جدا شد و به او گفت: «اینک برو و از او بپرس، مردم در روز قیامت که در صحرای محشر گرد می آیند، تا به حساب و کتاب آنها رسیدگی شود، در این مدت چه می خورند و چه می نوشند؟ » غلام نزد امام آمد و سؤال هشام را پرسید. امام جواب دادند: «در صحرای محشر، چشمه هایی وجود دارد که مردم از آن استفاده می کنند؛ تا وقتی که به حساب آنان رسیدگی شود.»

غلام جواب امام را به هشام رساند. هشام از حاضر جوابی امام ناراحت شد. دوباره غلام را فرستاد تا بپرسد: «آیا در آن موقعیت، مانعی وجود دارد که مردم را از خوردن و آشامیدن باز دارد؟» غلام، سؤال هشام را نزد امام مطرح کرد. امام فرمود : «بلی، و آن موقعی است که نابکاران به آتش دوزخ افکنده شده اند که در این حالت، اشتها و تشنگی آنها چند برابر می شود و به مؤمنین و رستگاران التماس می کنند که از نعمت هایی که خداوند به آنها عنایت کرده، مقداری هم به آنان بدهند.»

غلام جواب امام را به هشام رساند. هشام با شنیدن سخنان امام، متعجب شد و سکوت را بر پرحرفی کردن، ترجیح داد.

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 0 میانگین: 0]
ممکن است شما دوست داشته باشید

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − 4 =