داستان « تلاش بیهوده » از امام جواد (ع)

0 ۶۰

داستان «تلاش بیهوده»

دلقکی مشهور به نام مخارق در دربار مأمون حضور داشت. مأمون او را پیش حضرت جواد(ع) فراخواند و دستور داد شروع به مسخره بازی کند.

دلقک با آلات موسیقی شروع به نوازندگی کرد و در عین حال، حرکات ناشایستی انجام داد. درباریان با دیدن کارهای دلقک، میخندیدند و شادی می کردند؛ ولی امام جواد (ع) هیچ اعتنایی به او نداشت.

دلقک خود را به امام خیلی نزدیک کرد و ادا و اطوار در آورد. حضرت سرش را بالا آورد و نگاهی غضبناک به چهرهٔ دلقک انداخت و با صدای بلند فرمود: «از خدا بترس ای دلقک» نگاه گیرا و صدای پرهیبت امام بر دلقک اثر کرد. و او در جا خشک شد و آلت موسیقی از دستش افتاد و بدنش به لرزه درآمد.

سپس با ترس و لرز از امام جواد (ع) فاصله گرفت و در حالی که پای خود را می کشید، از مجلس خارج شد. بعد از این اتفاق، مخارق از ناحیه دست و پا فلج شد و تا آخر عمر با سختی و بدبختی روزگار گذراند.

روزی مأمون، مخارق را دید و پرسید: «چه شد که این گونه مفلوج و مفلوک شدی؟» مخارق گفت: «در آن مجلس که امام با آن نگاه خشمناک بر سر من فریاد زد، آن چنان ترسیدم که دست و پایم سست شد و پس از آن نتوانستم مانند قبل باشم.»

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 0 میانگین: 0]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − 12 =