داستان « آیا خدا نامرئی است؟ » از امام باقر (ع)

0 ۱۱۴

داستان « آیا خدا نامرئی است؟ »

عرب صحرانشینی نزد امام محمد باقر (ع) آمد و گفت: «چگونه شما خدایی را که هرگز او را ندیده اید، عبادت می کنید؟» امام در جواب او فرمود: «آن طور نیست که تو فکر می کنی! من هرگز خدایی را که ندیده ام، پرستش نمی کنم.»

مرد عرب که از جواب قاطع امام متعجب شده بود، پرسید: «چگونه او را دیده ای؟ ما که هر چه قدر تلاش می کنیم، خدای شما را مشاهده نمی کنیم.»

حضرت تبسمی کرد و فرمود: «خدایی که ما درباره او صحبت می کنیم و او را ستایش مینماییم، قابل دیدن با چشم ظاهری نیست.» مرد عرب پرسید: «مگر ما غیر از چشم ظاهر، چشم دیگری هم داریم؟» امام باقر (ع) فرمود: «البته که داریم و آن، چشم دل است. خدا را با چشم دل و نیروی قلبی می توان درک کرد؛ زیرا خداوند حقیقتی است که با فهم و شعور قابل شناسایی است، نه با چشم ظاهری که همهٔ حیوانات آن را دارند.»

مرد عرب با شنیدن حرفهای حکیمانه امام، به فکر فرو رفته بود و در گوشه های خالی قلب خود، به دنبال خدا می گشت. امام باقر (ع) در تکمیل سخنان خود اضافه کردند: «ای مرد! بدان که خدا را با چشم و گوش و حس لامسه نمی توان پیدا کرد و نباید خداوند را با خود و یا با سایر موجودات مقایسه نمود؛

زیرا او به هیچ چیز و هیچ کس شبیه نیست. خدا را به وسیلهٔ نشانه ها و آیاتی که در طبیعت وجود دارد، باید شناخت.» این سخنان ساده و قابل فهم امام، درس خداشناسی بزرگی برای آن مرد بادیه نشین بود؛ زیرا تا آن زمان کسی به این شفافیت بحث خدا را برای او مطرح نساخته بود.

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 1 میانگین: 4]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده − دوازده =