داستان « آداب غذا خوردن » از امام باقر (ع)

0 ۱۱۲

داستان « آداب غذا خوردن »

محمد بن ولید از یاران امام محمد باقر (ع) داستانی از امام باقر را این چنین تعریف کرده است: مدتی بود که مولایم، امام باقر (ع) را از نزدیک زیارت نکرده بودم؛ بنابراین تصمیم گرفتم که به دیدار ایشان بروم.

مقداری آذوقه و آب برداشتم و به سمت خانه حضرت روانه شدم. مسیر بسیار طولانی بود و از فرط گرما، هر چه آب و غذا داشتم، مصرف کردم. وقتی به منزل حضرت رسیدم، به قدری خسته و گرسنه بودم که سریع در گوشه ای از خانه نشستم.

به حضرت خبر رساندند که فلان کس برای ملاقات شما آمده است؛ پس از مدتی دیدم که خدمتکار آن حضرت در یک دست، یک سینی پر از غذا، و در دست دیگرش، کوزهای آب برای من آورد. خدمتکار گفت: «مولایم امام باقر (ع) به شما خوش آمد گفتند و فرمودند که قبل از غذا خوردن، با این آب، دستانتان را بشویید و سپس غذایتان را میل بفرمایید.» من دستانم را شستم و مشغول غذاخوردن شدم.

در این حال امام باقر (ع) وارد اتاق شد. خواستم به احترام امام از جایم بلند شوم که امام فرمود: «بلند نشو محمد! هیچ گاه از سر سفره بلند نشو. بفرما بنشین و غذایت را بخور.»

دوباره سر سفره نشستم و امام در کنارم نشست. پس از خوردن غذا، خدمتکار حضرت آمد و هم سفره را جمع کرد و هم خرده نانها را از کنار سفره جمع نمود.

امام با دیدن این کار غلام، رو به من کرد و فرمود: «اگر در خارج از خانه غذا خوردی و مقداری از آن بر زمین ریخت، آنها را جمع نکن تا نصیب سایر حیوانات صحرایی شود؛ اما اگر در خانه غذا خوردی، اضافهها و خرده هایی را که در اطراف سفره می ریزد، جمع کن؛ زیرا این کار موجب خشنودی خداوند است و روزی را زیاد می کند و از فقر و بیچارگی در امان می مانی. هم چنین بدان که در خوردن این ریزه نانها، شفای امراض نهفته است.»

 

همچنین می توانید مطالب بیشتری درباره زندگینامه و همچنین داستان های پیامبران و امامان را مطالعه بفرمایید.

منبع: 

کتاب: داستان هایی از زندگانی چهارده معصوم (ع)

نویسنده: سجاد خسروی – 1393 

به این نوشته چند ستاره می دهید؟
[امتیاز کل: 1 میانگین: 4]
مطالب بیشتر

نظر شما در باره این نوشته چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − نوزده =